تبليغاتX
هر جایـ ِ دنیاییـ دلمـ اونجاستـ

هر جایـ ِ دنیاییـ دلمـ اونجاستـ
تمامـِ دنیایـ ِ منـ سجاده یـ ِ کوچکیستـ کـِ رو بـ ِ خدا پهنـ میشود 
قالب وبلاگ
خـــــــــــــدا گوید :

تو ای زیباتر از خورشید زیبایمــــــــــــــــــ

تو ای والاترین مهمان دنیایمـــــــــــــــــــ

بدان آغوش من باز است شروع کنــــــــ

یک قدم با تو ......

تمام گام هایـ ِ مانده اش با منــــــــــــــــــ .....

+خدایا تو فقط با من باش تمام گام هارو خودم بر میدارم با همه ی سختیش..... فقط بامن باش،همینـــ

[ 90/11/09 ] [ 12:15 ] [ بانویـ ِ شـ ـهریوریـ ]
حالـ ِعجیبی دارم .... خیلی عجیبــــــــــــ

فیلم شوق پرواز (عباس بابایی) میدیدم .... شهید شدنــ ِ سعید خجسته فر .....

با دیدن فیلمش دیوونهــ شدم چه برسه که بخوام به واقعیتشـــــــ فکر کنم ....

زبونم بند اومده نمیدونم چی باید بگمــــ .... 

دوســــــــ دارم سجده کنم به درگاه خدا انقدر گریه کنم تا شاید کمی خالی شمــــــــــــ

حرفام بمونه پیش خودم و خـــــــــــدا ......

فقط اینجام تا یادم نره حالـ ِ این روزامو .... همینـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[ 90/11/08 ] [ 20:32 ] [ بانویـ ِ شـ ـهریوریـ ]
شهره ی عام و خاص است ..... بخشندگیت را میگویمـــــــــ

وقتی از تمام داشته ها و نداشته هایم خسته میشومــــ وقتی به گذشتهــ ام فکر

میکنم وقتی بهـ یاد میاورم چقدر فراموشتــ میکرده ام از خودم گلایهـ میکنمـــــــــــــ

اون روزها نداشتمتـــ اما تو بودیـــــ بهتر از یک پدر دلسوز و مادر مهربانـــــــــــــــــــــــــ

من حســـ نمیکردم هوای ِ بودنت را ولی تو بودیــــ در هر نفسـ ِ منـــــــــــــــــــــــــــ

اما الان خودتـ را به خاطر خودتــــ شکر میکنمـــــــ اینـــ روزها دارمتـــ و این زیباترینــــــــــ

قصه ی زندگیــ ِ من استــــــــ...............

دقت کردی این روزها در گوشی هایمان چقدر زیاد شدهــــــــــــــ ؟

وقتیـ در گوشی باهات حرف میزنمــ و تو با حوصله به حرف هایم گوش میدهیــــــ .... !

وقتیـ با اینکهـــ میدانیـــ همه ی اسرار من و ولیـــــ بازهم آن قصه هایـــ تکراری را گوش میدهیـــــ

با لبخندم میخندی و با گریه ام آرامم میکنیــــــــ

مهربان ترینـ ِ من..... چه بی منتـــ میبخشی و چه بی توجهـ گناه میکنمـ....

چقدر در این سالها ناراحتتــــ کردم و چقدر صبوریــ کردیــــــــــــــــ

خدای ِ من.... مهــــــــربانمـــ ....:

تورا به حرمتـ ِ همه ی در گوشی هایمانــــــ ٬ از من نگیر اینـــ گوش شنوایتـــ را ......

اگر رو بر گردانیـ بیــــــــــــچاره میشوم ...... منــ تورا دارم و همینــــ تمام دنیایـ ِ منـ استـــــــــــ...

+ خدایا ٫ اگه بعضی وقتا زیاد حرف میزنم ببخش این بنده ی پر چونتو... خودت آفریدی دیگه دست خودم که نیست:)

 

[ 90/11/07 ] [ 18:31 ] [ بانویـ ِ شـ ـهریوریـ ]
خانوادهـــــــــــــ ....

اوج وابستگی من به این دنیا و قشنگیاش به خاطر حضور تک تک اعضایـــ خانوادمهـ.....

عاشق اینم که بپرم بغل بابامو اونم منـــ و لوســــ کنهـ .... گرمای بدنش بهم حس بودن میدهـــ

حســــــــ خواستنـــ..... یا اینکهــ دستایـ مادرمـ و ببوسم به خاطر همهـ ی مادرانهــ بودنشـــ

به خاطر اینکه همیشه سعیــــــ کرده جایـ خواهر نداشتمـ و واسم پر کنهــــــــ.....

و اینکهـــ برادر کوچیکمــ (که ۷ سال ازم بزرگتره) شبا بیاد خونهـــــــ و مثل همیشه با خنده هاش بهـ

خونه روحــــــــــــ بده و سر به سر هم بذاریمــ .....

و مخصوصا عزیز دلمـــــ (برادر بزرگم) کهــ همشـ ماموریته و ماهیـ ۲ هفتهـ تهرانهــــــــ

عاشق اینم که زنگ میزنمـــ بهش و صدای گرم و مهربونش و میشنوم و اونمـــــــ مثل همیشه

میگهـ یادیــ از داداشتــ کردی و خبر از دل ضعفه هام ندارهـــ واسه دیدنشــــــ.... عاشق جدیتش و

گاهیــــ شوخ بودنشمـــ .... ازش خیلیـــــــــــــ چیزا یاد گرفتمـــــــــــــ .....

نمیدونمـــــــ چطوری باید خدارو شکر کنم به خاطر وجود اینــــــــــــ خانواده ی گرمــ و صمیمیــــ

البتهــ گرمایـ خونمون و وجود مامان بزرگ عزیزمــــ و نی نی برادرم "بهــــــار" ۲ برابر میکنهـــ.....

+ خدایا دوست دارم به شخصه بیام اون بالاها پیشت یه تشکر مخصوص ازت بکنمـ به خاطر

همه ی آرامش این خونه .... خیلی دوستت دارم خدایا به قولی مخلصتمـ :) 

+نوشتم تا یادم نره داشته هامو.....

 

[ 90/11/06 ] [ 21:21 ] [ بانویـ ِ شـ ـهریوریـ ]
سرتاپاي خودم راکه خلاصه مي کنم مي شوم قد يک کف دست خاک!

که ممکن بود يک تکه آجر باشد توي ديوار يک خانه، يا يک سنگ روي شانه يک کوه،

 يا مشتي سنگ ريزه ته ته يک اقيانوس، يا حتي خاک همين گلدان پشت پنجره!

يک کف دست خاک ممکن است هيچ وقت، هيچ اسمي نداشته باشد

و تا هميشه خاک باقي بماند، فقط خاک!

اما حالا يک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده

نفس بکشد، ببيند، بشنود، بفهمدو جان داشته ياشد!

يک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب کند، عوض بشود، تغيير کند!

واي خداي بزرگ من چقدر خوشبختم ...

من همان خاک انتخاب شده هستم که توي دست هاي خدا ورز داده شده ام

 وخدا ازنفسش در آن دميده!

من آن خاک قيمتي ام. حالا مي فهمم چرا فرشته ها آنقدر حسادت مي کردند!

اما اگر اين خاک، اين خاک برگزيده، خاکي که اسم دارد، قشنگترين اسم دنيا را،

 خاکي که نورچشمي وعزيز دردانه خداست، اگر همينطور خاک باقي بماند!

اگر آن آخر که قراراست برگردد و خود را تحويل خدا بدهد، سرش را پايين بندازد

وبگويد: اي کاش خاک بودم!

يعني اينکه حتي نتوانستم خاک باشم چه برسد به آدم !!!

ـ sheytoonak68

[ 90/11/05 ] [ 18:14 ] [ بانویـ ِ شـ ـهریوریـ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خداوندا : منـ در کلبهـ یـ ِ حقیرانهـ ی ِ خود

چیزیـ دارمـ کـِ تو در عرشـ کبریایـ ِ خود نداریـ

منـ چونـ تو دارمـ و تو چونـ خود را نداریـ...

...........................................

منـ نهـ عاشقمـ و نهـ محتاجـ ِ نگاهیـ

کهـ بلغزد بر منـ

منـ خودم ـ هستمـ و یـکـ حسـ ِ غریبـ

کهـ بـ ِ صد عشقـ و هوسـ میـ ارزد...
آرشيو مطالب